الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
59
إحياء علوم الدين ( فارسى )
آن از جمله كه به مظالم بندگان تعلق ندارد ، توبه از آن به تحسّر و پشيمانى باشد ، و بدان كه مقدار آن را از روى كثرت و مدت بشمرد و هر بديى را از آن نيكيى مناسب طلبد ، پس نيكيها بر اندازهء آن بديها به جاى آرد براى امتثال [ 42 ] قول پيغامبر - عليه السلام : اتّق اللّه حيث كنت و اتبع السّيّئة الحسنة تمحها ، اى ، بترس از خداى هر جا كه باشى ، و در پس بدى نيكى كن تا بدى را محو كند . بلكه قول حق تعالى : إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ « 152 » اى ، نيكيها بديها را ببرد . پس شنيدن ملاهى را شنيدن قرآن و مجالس ذكر مكفّر كند ، و جنب در مسجد نشستن را معتكف شدن در آن با مشغول بودن به عبادت ، و بى آبدست مصحف بسودن را به اكرام مصحف و بسيار خواندن قرآن از آن و بسيار بوسيدن آن و بدان كه مصحفى بنويسد و آن را وقف كند ، و خمر خوردن را به صدقه دادن هر شرابى « 153 » حلال كه خوشتر و نزديك او محبوبتر باشد . و شمردن همهء معصيتها ممكن نيست . و مقصود سلوك راه ضديت است ، چه علاج بيمارى به ضد باشد . و هر تاريكى كه از معصيت به دل رسد ، جز نور نيكى از جنس آن كه به وى رسد كه مضادّ آن باشد آن را محو نگرداند . و متضادّات مناسبات است ، و براى آن بايد كه هر بديى را به نيكيى از جنس آن محو كند تا ضد آن باشد ، چه سفيدى به سياهى زائل شود ، نه به گرمى و سردى . و اين تدريج و تحقيق از جملهء تلطف است در طريق محو ، و اميد در آن صادقتر است ، و موثوق بدان بيشتر از آن كه بر يك نوع از عبادتها مواظبت نمايد ، اگرچه آن نيز در محو مؤثر باشد . اين حكم معصيت است كه ميان او و ميان خداى باشد . و دليل بر آن كه تكفير چيزى به ضد آن باشد آن است كه دوستى دنيا سر همهء گناهان است ، و اثر پسروى دنيا در دل شاد بودن است بدان و ألف گرفتن با آن و آرزومندى آن . پس لا جرم هر اذايى كه مسلمان را رسد كه دل او به سبب آن از دنيا متنفر شود ، آن را كفارتى باشد . چه به غمها و انديشهها از سراى غمها دور شود . پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ من الذّنوب ذنوبا لا يكفّرها الاّ الهموم ، اى ، بعضى از گناهان آن است كه جز انديشهها آن را مكفّر نكنند . و در روايتي : الاّ الهمّ بطلب المعيشة ، اى ، جز انديشهء طلب معيشت . و در حديث عايشه - رضى اللّه عنها - است كه چون گناهان بنده بسيار شود و او را عملها نباشد كه آن را مكفّر گرداند ، خداى - عز و جل - غمها بر وى در آرد تا كفارت گناهان وى شود . و گفتهاند كه انديشهاى كه به دل آيد و بنده سبب آن نداند ، آن تاريكى گناه و انديشهء آن باشد ، و شعور دل به وقف حساب و هول مطّلع . سؤال و اگر گويى كه در غالب انديشهء آدمى در مال و جاه و فرزند باشد و آن گناه است ، پس چگونه كفارت شود ؟
--> ( 152 ) هود 11 - 114 . ( 153 ) شراب ، نوشيدنى .